تنها یک گروه به موقع ایمان آوردند!

"فَلَوْ لا کانَت قَرْیَةٌ ءَامَنَت فَنَفَعَهَا إِیمَنهَا إِلا قَوْمَ یُونُس لَمَّا ءَامَنُوا کَشفْنَا عَنهُمْ عَذَاب الْخِزْىِ فى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ مَتَّعْنَهُمْ إِلى حِینٍ‏(98)

چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که ( ایمانشان به موقع باشد و ) مفید به حالشان افتد ، مگر قوم یونس ، به هنگامى که ایمان آوردند عذاب رسوا کننده را در زندگى دنیا از آنان بر طرف ساختیم و تا مدت معینى ( پایان زندگى و اجلشان ) آنها را بهره ‏مند ساختیم .
در آیه مورد بحث این مساله را به عنوان یک قانون کلى بیان مى‏‌دارد و مى‏‌گوید : چرا اقوام گذشته به موقع ایمان نیاوردند تا ایمانشان سودمند باشد ( فلو لا کانت قریة آمنت فنفعها ایمانها) .

سپس قوم یونس (علیه‏‌السلام‏) را استثنا کرده مى‌‏گوید : مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند ، مجازات رسوا کننده را در زندگى این دنیا از آنها بر طرف ساختیم ( الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحیاة الدنیا) .
و آنها را تا وقت معلومى ( تا پایان عمرشان ) بهر‏مند کردیم ( و متعنا هم الى حین ) ."(برگرفته از تفسیر نمونه)

و اما
ماجراى ایمان آوردن قوم یونس

"ماجراى آنها به این قرار بود که در تواریخ آمده است: هنگامى که یونس از ایمان آوردن قوم خود که در سرزمین نینوا (در عراق) زندگى مى‏‌کردند مایوس شد، به پیشنهاد عابدى که در میان آنها مى‏زیست نفرین کرد در حالى که عالم و دانشمندى نیز در میان آن گروه بود که به یونس پیشنهاد مى‏‌کرد باز هم در باره آنان دعا کند و باز هم به ارشاد بیشتر بپردازد و مایوس نگردد .

ولى یونس پس از این ماجرا از میان قوم خود بیرون رفت ، قوم او که صدق گفتارش را بارها آزموده بودند، گردمرد دانشمند اجتماع کردند ، هنوز فرمان قطعى عذاب فرا نرسیده بود ، ولى نشانه‏ هاى آن کم و بیش به چشم مى‏‌خورد، آنها موقع را غنیمت شمرده و به رهبرى عالم از شهر بیرون ریختند ، در حالى که دست به دعا و تضرع برداشته و اظهار ایمان و توبه کردند و براى اینکه انقلاب و توجه بیشترى در روح و جان آنها پیدا شود، مادران را از فرزندان جدا ساختند و لباسهاى درشت و خشن و کم اهمیت در تن کردند، و به جستجوى پیامبر خویش برخاستند اما اثرى از او ندیدند .
ولى این توبه و ایمان و بازگشت به سوى پروردگار که به موقع انجام یافته بود، وبا آگاهى و اخلاص توأم بود کار خود را کرد، نشانه‏ هاى عذاب بر طرف شد و آرامش به سوى آنها بازگشت، و هنگامى که یونس پس از ماجراى طولانیش به میان قوم خود بازگشت، او را از جان و دل پذیرا گشتند .

یادآورى این نکته نیز لازم است که قوم یونس هرگز در برابر مجازات قطعى قرار نگرفته بودند و گرنه توبه آنان نیز پذیرفته نمى‌‏شد، بلکه اخطارها و هشدارهائى که معمولا قبل از مجازات نهائى مى‏‌آید براى آنها به قدر کافى بیدار کننده بود، در حالى که مثلا فرعونیان بارها این اخطارها را دیده بودند،( همانند ماجراى طوفان و ملخ خوراکى و دگرگونى شدید آب نیل و امثال آن) ولى هیچگاه این اخطارها را جدى نگرفتند، و تنها از موسى(علیه‏‌السلام‏) خواستند که ناراحتى را خداوند از آنان بر طرف سازند تا ایمان بیاورند، اما هرگز ایمان نیاوردند.
ضمنا داستان فوق نشان مى‏‌دهد که نقش یک رهبر آگاه و دلسوز در میان یک قوم و ملت، تا چه اندازه مؤثر و حیات بخش است، در صورتى که عابدى که آگاهى کافى ندارد بیشتر روى خشونت تکیه مى‏‌کند، و منطق اسلام در مقایسه میان عبادت نا آگاهانه، و علم توأم با احساس مسئولیت نیز از این روایت مفهوم مى‏‌شود."(برگرفته از تفسیر نمونه)

 


نوشته شده در پنج شنبه 90/7/21ساعت 6:33 صبح توسط نورالهـــدی نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak